قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

630

درة التاج ( فارسى )

يا مركب ، و او بر خلاف اين باشد . و ايشان هر دو مشترك‌اند در آنك هر يك ازيشان را جون بگذارند با طباع خويش - بىقاسرى ، لابد باشد او را با آنك حال جنين باشد از وضعى ، و شكلى ، و مقدارى هر يك ازينها معيّن . و مقتضى اين يا امرى باشد خارج از جسم ، يا غير خارج از جسم ، و خارج نفى او مفروض است . پس غير خارج باشد . و آن يا مشترك فيه باشد ميان جميع اجسام ، و آن باطل است و الّا مشترك شدندى همه در آن معيّن ازين امور ، و اين جنين نيست ، يا غير مشترك ، و آن امورى باشد مختلف كى هر يك از آن مختص باشد بجسمى از اجسام ، و آن طبايع اين اجسام است - كى اين امور مختصّ است بايشان ، و اقتضاء اين طبايع آنج را اقتضاء « 1 » مىكند ازين امور : يا اقتضائى باشد كى قاسر با وجود او ازالت آن نتوان كرد ، يا اين جنين نباشد - و اوّل باطل است ، به جهت آنج مشاهده مىكنيم از ازالت قاسر آن را ، و عود جسم [ به آنچه ] مقتضى طباع « 2 » او باشد از آن ، بعد از زوال قاسر . پس ثانى متعيّن باشد ، و او آن است كى موجب اين امور نباشند بل كى مقتضى استيجاب ايشان باشند . و لازم نيايد ازين كه هر جسمى را وضعى است - كى هر جسمى را مكانى باشد ، جه ما به مكان سطح باطن جسم حاوى را ميخواهيم - كى مماسّ سطح ظاهر باشد از جسم محوى . و برين تقدير جسمى كى آخر اجسام باشد او را وضع باشد ، و مكان نباشد . و هر جسمى كى او را مكان نيست مكان او يكى باشد ، اما اگر بسيط باشد به جهت آنك طبيعت واحده اقتضاء كند از آنها كى لابد باشد كى لازم جسم باشند يك جيز كى مختلف نشوذ باوقات ، و احوال ، الّا كى مانعى منع كند از آن ، و جون مانع مفقود شوذ اقتضاء كند از هر جنسى ازينها كى لازم اجسام باشند - از اعراض شىء واحد ، و بر نهج واحد ، و اما اگر مركب باشد : اگر احد اجزاء او غالب بوذ مكان او مكان غالب باشد ،

--> ( 1 ) - باقتضاء - ط . ( 2 ) - طبايع - ط .